روز اول

 آدم وقتی یهو بسرش میزنه و یه کاری رو که اصلا تو مودش نبوده شروع میکنه،میگن خواب نما شده.حکایت منه،که امروز صبح اومدم یه چرخی بزنم تو نت، یهو نمیدونم چطور شد رسیدم به اسم حامد اسماعیلیان و قلم خوبش و نوشته های دلنشینش... خوندم و لذت برم و بعد یه چیزی اومد تو ذهنم که خب وقتی اینا کردن،چرا ما نکنیم؟

اینه که معطل نکردم و رفتم سراغ سایتهای میزبان وبلاگ و اینکه میبینین بدنیا اومد.راستش الان یه طوری شده که آدم هر چی بخواد بنویسه،تو همون فیسبوکش مینویسه و از کلی امکانات و دوستان انلاین و مخاطب فوری و  البته لایک مفتی استفاده میکنه.ولی اینجا یه فضای دیگه ای هست که آدم میتونه یه جوری فارغ از اون سیستم پر سرعت فیسبوک،با خیال راحت یادداشت هاشو بنویسه.با اینکه در نهایت احتمالا باید از هر پستی که اینجا میزاره،باید یه لینکی هم به فیسبوکش بده،تا وبلاگ سوت کور نشه
خلاصه این از ما میخوایم بنویسیم و این از شما که میخواین بخونین ...

/ 1 نظر / 3 بازدید
شراره

آقای شکری عزیز؛ به وبلاگشهر خوش اومدین خوشحالم که در این فضا هم فعالیت می کنید و منتظر مطالب خوبتون هستم قلمتان پایدار